تبليغاتX
تنهایی عاشقانه نفرت
دستمال كاغذي به اشك گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟

عاشقم

با من ازدواج مي‌كني؟

اشك گفت:

ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!

تو چقدر ساده‌اي

خوش خيال كاغذي!

توي ازدواج ما

تو مچاله مي‌شوي

چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي

پس برو و بي‌خيال باش

عاشقي كجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال كاغذي، دلش شكست

گوشه‌اي كنار جعبه‌اش نشست

گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد

در تن سفيد و نازكش دويد

خونِ درد

آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد

مثل تكه‌اي زباله شد

او ولي شبيه ديگران نشد

چرك و زشت مثل اين و آن نشد

رفت اگرچه توي سطل آشغال

پاك بود و عاشق و زلال

او

با تمام دستمال‌هاي كاغذي

فرق داشت

چون كه در ميان قلب خود

دانه‌هاي اشك كاشت.

 

                 کامنت یکی از دوستانم که برای من گذاشته بود :

http://gharibe-ashena-70.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:3 توسط تارکان نداف |

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
 
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
 
به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
 
تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .،
 
تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 21:10 توسط تارکان نداف |

هیچگاه دلم اینقدر هوای تو را نکرده بود 

 چه هوایی

 چار راه و ... چراغ سبز 

 منم که می گویم 

 همیشه در زمستان زیباتر بودی

پر از سرود ، ضیافت 

 پر از مرور ، ملاقات 

 هیچگاه دلم اینقدر هوای تو را نکرده بود 

 چه هوایی ؟

 چارراه ... و چراغ سبز 
 

تویی که می گویی 
 

در سالهای پیش شکیباتر بودی

 پر از سکوت ، متانت

پر از غرور ، مراعات

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:24 توسط تارکان نداف

از من می گویی ؟

آری از تو می گویم

تو که به غرور

از غروب

سان می بینی

بی که هر عصر

کوه بداند

که اگر با اندیشه ی پیشواز تو

دریا شود

به ناگاه سد می شوی

از من می گویی ؟

آری از تو می گویم

تو که به شعور

در طلوع

جان می بینی

بی که هر صبح

دریا بداند

که اگر با اندیشه ی بدرقه ی تو

کوه شود

به ناگاه می شوی

از من می گویی /

آری از تو می گویم

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:21 توسط تارکان نداف |

دیگر کنارم " خیال " تو نیست 

 عین جوهر 

 جوهر هستی !

 هستی روان !

 دیگر کنارم خیال تو نیست

تو که نگاهم در نگاهت

کورترین گره دنیاست 

 تو که هر چه گفتم گفتی : به چشم 

 پریماه!

چشم از چشم ام برمدار 

 که گذران هستی ام 

 بر مدار نگاه توست 
 

عین جوهر !
 

جوهر هستی !

هستی روان !

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:17 توسط تارکان نداف

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس