تبليغاتX
تنهایی عاشقانه نفرت

۳....۲....۱.....۰........!تمام می‌شود یک زندگی٬ خارج می‌شود رنگ سرخش از رگ روح! اما سرخی

یک عشق با مرگ تن پایانی ندارد٬ امید داشته باش٬ امید! 

پ‌ن 1: بعضی چیزا نمی‌میرند

 

پ‌ن 2: بعضی وقتا می‌میری ولی نمی‌میری

 

 

فرصتی دوباره می خوام برای از تو سرودن

        سهم آغوشت می خوام از شبای بی تو بودن

               نمی خوام حتی یه لحظه تو چشات خواب ببینم

             ماه من چشمات واکن بذار آفتاب ببینم

       پاشو نازنین قصه پاشو با ستاره باشیم

  کی می گه آفتاب فردا بازم آفتاب من و توست

      شاید امشب که بخوابیم آخرین خواب من و توست

            بیا تا تقاص عشق از شبای هم بگیریم

                تو جنون عشق و بوسه مرگ دست کم بگیریم!

در خلوت تنهايي من حضور مبهمت و تصوير گنگ نگاهت

مرهمي است بر دردهاي كهنه دلم.
 بي تو،

شب هايم بدون شبگرد عشق،

 مرگ بارترين شب هاست

تا آخر با هم می مانیم

 

امروز مثل دیروز بی تو گذشت

ولی فردا هم مثل امروز بی تو می گذره؟؟

 

شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست.........اين شقايق با نگاهي سرد پرپر مي

 

شود

 

 

چون آدمک زنجیر بر دست و پایم

 

از دست این زنجیر من کی رهایم

 

 

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد

چه سیبهای قشنگی

حیات نشئه تنهایی است

و میزبان پرسید

قشنگ یعنی چه ؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس

و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

 

 


 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:47 توسط تارکان نداف

به او بگوييد دوستش دارم

 

به او که تنش بوي گلهاي سرخ را ميدهد

 

 به او که با جادوي کلامش زيباترين لغات را شناختم

 

 به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است

 

به او که نگاهش به گرمي آفتاب و لبانش به سرخي شقايق ودلش به زلالي باران است

 

به او که براي من مينويسد، ....

 

مينويسد از باران، از شبنم، از گرماي عشق و به او بگوييد دوستش دارم

 

به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده

 

به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد

چنان دل کندم از دنیا/که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش/که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج می خواهی/تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز/مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر/نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند/تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده/از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی/قَلَم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم/به خود کرده گرفتارم

ه جز در خود فرو رفتن/چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند/مرا با خود رها کردند

همه خود، درد من بودند/گمان کردم که همدردند

شگفتا از عزیزانی/که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی/پل پرواز من بودند

گره افتاده در کارم/به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن/چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند/مرا در خود رها کردند

همه خود، درد من بودند/گمان کردم که همدردند

رفیقان یک به یک رفتند/مرا در خود رها کردند

همه خود، درد من بودند/گمان کردم که همدردند

تارا

به یاد تو من مانده ام آشنا

که شاید که من یاد باشم تو را 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:24 توسط تارکان نداف

گروه پرشین وی

ميديد ميسوزم ولي باور نميكرد

باگوشه چشمي آتشم را ترنميكرد

توي نگاهش بي وفايي موج ميزد

بيچاره دل اين صحنه را باور نميكرد

ميديد توي چشمهايم حرفها بود

حتي دمي پيش نگاهم سر نميكرد

ويرانگري عشق به من آباد است

بي آه من آشيان غم برباد است

من بي تو سكوت ميكنم حرفي نيست

اما چه كنم سكوت من فرياد است

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:53 توسط تارکان نداف |

منبع : www.Persian-Star.org

خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟

هنگام عبور از خيابان

خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.

آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.

هنگام رانندگي

خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.

آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.

هنگام صرف غذاي

خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.

آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.

هنگام مهماني رفتن

خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند .
لباس هايشان را اتو مي كشند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيينه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.

در پايان يك روز خسته كننده

خانم ها
بعد از اينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.

آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون تماشا مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند
 و بدون آنكه روتختي را بردارند ميخوابند!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:28 توسط تارکان نداف

روزی با خداوند مکالمه ای داشتم: گفتم "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
 
خداوند  مرا به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را که جهنم بود  باز کرد؛ داخل. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛

و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانرا آب میانداخت..
 
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود،

نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


به سمت اتاق بعدی رفتیم  که بهشت نام داشت و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان را آب می انداخت
 
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. :
 
خداوند گفت : ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:20 توسط تارکان نداف |

 

آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند

محکوم به تکرار آنند .

 
خلعت شاهانه بر تن خاتمی
 
 
 
سید محمد خاتمی (زاده ۱۵ مهر ۱۳۲۲) پنجمین رئیس جمهور ایران بود که
 
طی دو دوره بین سال‌های
 
۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ ریاست جمهوری ایران را بر عهده داشت. او به عنوان رئیس
 
جمهوری اصلاح طلب به
 
ریاست جمهوری انتخاب شد و روز انتخابش (۲ خرداد) به نامی برای جنبش
 
اصلاح‌طلبی داخلی در ایران
 
بدل شد. خاتمی در ضمن مبدع طرحی به نام «گفتگوی تمدن‌ها» بود که در
 
سراسر جهان شهرت
 
بسیاری یافت و با نام او شناخته می‌شود. سازمان ملل متحد نیز سال ۲۰۰۱
 
میلادی را بر اساس این
 
طرح، سال گفتگوی تمدن‌ها نامگذاری کرد.
 
 
 
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:44 توسط تارکان نداف |

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با آزاده خانومی چت مي كرد . آزاده خانومی گفت تصميم بزرگي گرفته است. آزاده خانومی تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او آزاده خانومی تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 

برداشت از وب دوست عزیزم  هوای تازه  ( http://majan-em.blogfa.com )

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:2 توسط تارکان نداف

قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،

و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
 
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
 
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
 
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ........
 
برخي نادوست و برخي دوستدار ...........
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .
 
و چون زندگي بدين گونه است ،
برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......
 
نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،
 
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا كه زياده به خود غره نشوي .
 
و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....
تا در لحظات سخت ،
 
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
 
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،
نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........
 
چون اين كار ساده اي است ،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....
 
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي ،
 
خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي......
و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،
و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي...........
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
 
بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك
 
سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....
چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....
 
به رايگان......
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....
 
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روييدنش همراه شوي ،
 
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....
 
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :
" اين مال من است " ،
 
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....
 
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
 
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد ...
 
اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،
 
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ...
 
        از طرف بهترينم     s
 
                                                                  
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:28 توسط تارکان نداف |

     

يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و

رفت...

 

یه وب دوست عزیزم که من کلی باهاش حال می کنم

شعرای توپ عکسای توپ


  http://www.s950.blogfa.com    

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:19 توسط تارکان نداف

                            

عشق همه چيز است
 
در قلب من باران مي‌باريد
 
در ژرفاي وجودم پايين مي‌آمد
 
روحم را در خود غرق مي‌كرد
 
اين سكوت من را به تلاطم مي‌آورد
 
من دمي هستم براي خاموشي اين شعله
 
و من هرگز كم  نخواهم آورد
 
من منتظر زمان هستم تا من را با خود ببرد
 
به مانند طوفان شديدي كه دريا را به خروش مي‌آورد
 
قوي ايستاده‌ام و آنسو را نظاره مي‌كنم
 
عشق من را معتقد نگاه مي‌دارد
 
در ميان تاريكي مي‌تواني صدا كردن من را حس كني؟
 
عشق من را نجات مي‌دهد هنگامي كه در رويا سير مي‌كنم
 
عشق و تنها عشق.........همه چيز عشق است
 
صاعقه مي‌زند در بالا
 
پيش از اينكه به زمين بخورم تنها عشق را مي‌شناختم
 
و حالا ضربه‌هاي كسي
 
در كنار من طنين انداز شده
 
من دمي هستم براي خاموشي
 
و من هرگز كم  نخواهم آورد
 
من منتظر زمان هستم تا من را با خود ببرد
 
به مانند طوفان شديدي كه دريا را به خروش مي‌آورد
 
قوي ايستاده‌ام و آنسو را نظاره مي‌كنم
 
 
ترجمه شعر love is all  با صداي خانم يانسن خواننده
 
اركستر بزرگ ياني
 
 
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:8 توسط تارکان نداف |

پروردگارا


به من آرامش بده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم


دليري ده تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم


بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم


مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:59 توسط تارکان نداف