۳....۲....۱.....۰........!تمام میشود یک زندگی٬ خارج میشود رنگ سرخش از رگ روح! اما سرخی
یک عشق با مرگ تن پایانی ندارد٬ امید داشته باش٬ امید!
پن 1: بعضی چیزا نمیمیرند
پن 2: بعضی وقتا میمیری ولی نمیمیری

فرصتی دوباره می خوام برای از تو سرودن
سهم آغوشت می خوام از شبای بی تو بودن
نمی خوام حتی یه لحظه تو چشات خواب ببینم
ماه من چشمات واکن بذار آفتاب ببینم
پاشو نازنین قصه پاشو با ستاره باشیم
کی می گه آفتاب فردا بازم آفتاب من و توست
شاید امشب که بخوابیم آخرین خواب من و توست
بیا تا تقاص عشق از شبای هم بگیریم
تو جنون عشق و بوسه مرگ دست کم بگیریم!

در خلوت تنهايي من حضور مبهمت و تصوير گنگ نگاهت
مرهمي است بر دردهاي كهنه دلم.
بي تو،
شب هايم بدون شبگرد عشق،
مرگ بارترين شب هاست

امروز مثل دیروز بی تو گذشت
ولی فردا هم مثل امروز بی تو می گذره؟؟




به او بگوييد دوستش دارم
به او که تنش بوي گلهاي سرخ را ميدهد
به او که با جادوي کلامش زيباترين لغات را شناختم
به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است
به او که نگاهش به گرمي آفتاب و لبانش به سرخي شقايق ودلش به زلالي باران است
به او که براي من مينويسد، ....
مينويسد از باران، از شبنم، از گرماي عشق و به او بگوييد دوستش دارم
به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده
به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد
چنان دل کندم از دنیا/که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش/که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی/تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز/مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر/نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند/تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده/از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی/قَلَم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم/به خود کرده گرفتارم
ه جز در خود فرو رفتن/چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند/مرا با خود رها کردند
همه خود، درد من بودند/گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی/که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی/پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم/به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن/چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند/مرا در خود رها کردند
همه خود، درد من بودند/گمان کردم که همدردند
رفیقان یک به یک رفتند/مرا در خود رها کردند
همه خود، درد من بودند/گمان کردم که همدردند

به یاد تو من مانده ام آشنا
که شاید که من یاد باشم تو را
ميديد ميسوزم ولي باور نميكرد
باگوشه چشمي آتشم را ترنميكرد
توي نگاهش بي وفايي موج ميزد
بيچاره دل اين صحنه را باور نميكرد
ميديد توي چشمهايم حرفها بود
حتي دمي پيش نگاهم سر نميكرد
ويرانگري عشق به من آباد است
بي آه من آشيان غم برباد است
من بي تو سكوت ميكنم حرفي نيست
اما چه كنم سكوت من فرياد است
خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟
هنگام عبور از خيابان
خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.
آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.

هنگام رانندگي
خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.
آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.

هنگام صرف غذاي
خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.
آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.
هنگام مهماني رفتن
خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند .
لباس هايشان را اتو مي كشند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيينه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!
آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.
در پايان يك روز خسته كننده
خانم ها
بعد از اينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.
آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون تماشا مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند
و بدون آنكه روتختي را بردارند ميخوابند!
روزی با خداوند مکالمه ای داشتم: گفتم "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند مرا به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را که جهنم بود باز کرد؛ داخل. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛
و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانرا آب میانداخت..
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود،
نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
به سمت اتاق بعدی رفتیم که بهشت نام داشت و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان را آب می انداخت
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. :
خداوند گفت : ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند
آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند
محکوم به تکرار آنند .

برداشت از وب دوست عزیزم هوای تازه ( http://majan-em.blogfa.com )

يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و
رفت...
یه وب دوست عزیزم که من کلی باهاش حال می کنم
شعرای توپ عکسای توپ




پروردگارا
به من آرامش بده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم
بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند