تبليغاتX
تنهایی عاشقانه نفرت
 

 

  با یک دل غمگین زجهان شادی نیست

 

                                        تا یک ده ویران بود آبادی نیست

 

 تا در همه جهان یکی زندان است

 

                                               در هیچ کجای عالم آزادی نیست

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:6 توسط تارکان نداف

یه شب که حسابی خسته بودم

همین جوری چشامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سر خورد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه ی الهی بر پا شده

خدا نشسته،مردم از زن و مرد

ردیف ردیف مقابلش واستادن

چرتکه گذاشته و حساب می کنه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنه

می گه چرا این همه لج می کنید

راهتونو بی خودی کج می کنید

آیه فرستادم که آدم بشید

با دلخوشی کنار هم جمع بشید

دلای غم گرفته رو شاد کنید

با فکرتون دنیا رو آباد کنید

عقل دادم برید تدبر کنید

نه اینکه جای عقل کاه پر کنید

من بهتون چقدر ماشاالله گفتم

نیافریده باریک الله گفتم

من که هواتونو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما،بازی نکرده باختین

نشستین و خدای جعلی ساختین

هر کدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین و این همه شلوغی؟

این همه دین و مذهب دروغی؟

حقیقتا شماها خیلی پستین

خر نباشین،گاوو نمی پرستین

از توی جمع یکی بلند شد واستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکی،هم از عجانب

گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست

چرا زنا این جوری بد لباسن؟

مردای غیرتی کجا پلاسن؟

خدا بهش گفت بتمرگ!حرف نزن

اینجا که فرقی ندارن مرد و زن

یارو کنف شد،ولی از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش می چرخن نمی دونم چشه

آهان!یواشکی می خواد جیم بشه

دید یه کمی سرش شلوغه خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه ی نفت

یهو سرش رو پایین انداخت و رفت

قراولا چند تا بهش ایست دادن

یارو وانستاد،تا جلوش واستادن

فوری در آورد براشون چک کشید

گفت ببرید وصول کنید خوش بشید

دلم برای حریا لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر می شه

تو رو خدا بذار برم دیر می شه

قراول حضرت حق، دمش گرم

با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم

گوشای یارو رو گرفت تو دستش

کشون کشون برد و یه جایی بستش

رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن

توی جهنم اونو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غر می زد

داشت روی اعصابا تلنگور می زد

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

این همه آدم رو معطل نکن

بگیر بشین این همه کل کل نکن

یه عالمه نامه داریم نخونده

تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه ی تو پر از کارای زشته

کی بهت گفته جات توی بهشته

بهشت جای آدمای با حاله

ولت کنم بری بهشت!محاله

یادته که چقدر ریا می کردی

بنده های ما رو سیاه می کردی

تا یه نفر دور و برت می دیدی

چقدر والضالین و می کشیدی

این همه که روضه و نوحه خوندی

یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟

خیال می کردی ما حواسمون نیست؟

نظم و نظام هستی کشکی کشکی ست؟

هر کاری کردی،بچه ها نوشتن

می خوای خودت برو ببین تو زومکن

خلاصه وقتی یارو فهمید اینه

بازم درست نمی تونست بشینه

کاسه ی صبرش یهو سر می رفت

تا فرصتی گیر می آورد در می رفت
.
.
.
قیامته اینجا،عجب جاییه

جونه شما خیتی تماشاییه

از یه طرف کلی کشیش آوردن

کشون کشون همه رو پیش آوردن

گفتم:اینا رو که قطار کردن

بیچاره ها مگه چیکار کردن

ماموره گفت می گم یهت من الان

مفسد فی الارض که می گن همین هان

گفت اینا بهشت فروشی کردن

بی پدرا خدا رو جوشی کردن

به نام دین حسابی خوردن اینها

بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن

زنده توی آتیش اونو سوزوندن

توی زمین خدایی پیشه کردن

خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بگی کلاتو صاف کن

بهت می گه بشین و اعتراف کن

همیشه در حال نذاره بودن

شما بگو اینها چی کاره بودن؟

خیام اومد یه بطری هم تو دستش

رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش

حاجی بلند شد با صدای محکم

گفت :این آقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو دخالت نکن

بگو چرا به خون این هلاکی

این که نه مدعی داره نه شاکی

نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو

نه عربده کشیده و نه چاقو

نه مال این نه مال اونو خورده

فقط عرق خریده رفته خورده

آدم خوبیه،هواشو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم

یهو شنیدم ایست،خبردار داد

ننشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافیل از اون ور اومد

رفت روی چارپایه و چند تا صور زد

دیدم دارن تخت روون می آرن

فرشته ها رو دستشون می آرن

مونه بودم که این کیه خدایا

تو محشر این کارا چیه خدیا

فکر می کنید داخت اون تخت کی بود

الان مگم،یه لحظه، اسمش چی بود

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد

همون که این لامپا رو اختراع کرد

همون که کاراش عالی بود،اون دیگه

بگید بابا!توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت:دیگه پایین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا

وقتو تلف نکن توماس زود برو

از روی پل نری یه وقت می افتی

می گم هوایی ببرند و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفهوم عدالت اینه؟

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا اهل دین و ایمون نبود

نه روضه رفته بود نه پای منبر

نه شمر می دونست چیه نه خنجر

یه رکعتم نماز شب نخونده

با سیم میم هاش شبو به صبح رسونده

حرفای یارو که به اینجا رسید

خدا یه آهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جابجا کرد

یه کم یه این حاجی نیگا نیگا کرد

از اون نگاه های عاقل اندر سفیه

با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

شما عجب کله خرایی هستید

بابا عجب جونورایی هستید

شمر اگر بود،آدلف هیتلر هم بود

خنجر اگر بود،روولور هم بود

حیفه که آدم خودشو پیر کنه

و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

می گید توماس من مسلمون نبود؟

اهل نماز و دین و ایمون نبود؟

اولا از کجا می گید این حرفو؟

در بیارید کله ی زیر برفو

اون منو بهتر از شما شناخته

دلیلشم این چیزایی که ساخته

درسته گفتم عبادت کنید

نگفتم به خلق خدمت کنید؟

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگتر کرده

من که یه چراغ بیشتر نداشتم

اونم تو آسمونا کار گذاشتم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمی دونید چقدر کمک به من کرد

تو دنیا هیچ کی بی چراغ نبوده

یا اگرم بوده تو باغ نبوده

خدا برای حاجی آتش افروخت

دروغ چرا!یه کم دلم براش سوخت

طفلی تو باورش چه قصرا ساخته

اما اینجا که رسیده ،باخته

یکی میاد یه هاله ای باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باشه

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم

گفت تو کته ات پر قورمه سبزی ست

وقتی نمی فهمی بپرسی،بد نیست

این که نشسته یک مقام والاست

مترجمه؛رفیق حق تعالی است

خود خدا نیست،نماینده شه

مورد اعتمادشه،بنده شه

خدای لم یلد که دیدنی نیست

صداش با این گوشا شنیدنی نیست

شما زمینی ها همش همینید

اون ور میزی رو خدا می بینید

همین جوری می خواست بلند شه نم نم

گفت که بلند شو باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم

داد کشیدم،یه دفعه بیدار شدم

 

اینم فایل صوتی این شعر به نظرم خیلی جالبه

http://emperatour.persiangig.com/mahkame.mp3

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:56 توسط تارکان نداف |

درهایت را به روی باد نبند

می‌دانی؛ باد هم از سرماست که می‌نالد

و تنها پشت درهای بسته زوزه می‌کشد

                 با ناله همه رانده شده‌گان......

روزی که با چهره باد زاده شوم

وعده کن که دیگر

             درهایت را نخواهی بست.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:32 توسط تارکان نداف |

هنوز افتخار کن که دختر ایرانی هستی :

90

امرتات : مظهر جاودانگی و بی مرگی و نگهبان گیتی و گیاه.

 

ارتیمیس: در دوره هخامنشیان به عنوان اولین زن به درجه دریا سالاری نیروی دریایی خشایارشاه رسید.

 

پانته آ : زن پنرال افراسیاب فرمانده کادر جاویداون بود .

 

ارتونسین : زن ارتاباز از فرماندهان شجاع داریوش کبیر بود .

 

استاتیرا: دختر داریوش سوم یک فرمانده بود .

 

سورا : دختر اردوان پنجم سپهبد و دست راست پدرش بود و در جنگها دلاورانه در کنار پدرش می جنگید.

 

آذرمیدخت : دختر خسروپرویز پس از خواهرش ( پوراندخت ) به سلطنت رسید .

 

پرین : دختر قباد مشاور و امور قضایی ساسانیان بود .

 

اپارتیک : در کنار رستم فرخزاد تا آخرین قطر خون با متجاوزان عرب جنگید .  ( روحش شاد )

 

نگان : در جنگ های چریکی علیه اعراب شرکت کرد .           ( روحش شاد )

 

بانو : زن بابک خرمدین در کنار شوهرش با اعراب جنگید .            ( روحش شاد )

 

آزاد دیلمی : سال ها با گروه چریکی در جنگل های گیلان علیه اعراب جنگید .     ( روحش شاد )

 

آتوسا : ملکه بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ.

 

آذر ناهید : ملکه امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور اولین بنیانگذار سلسله ساسانی.

 

فرخ رو : به عنوان نخستین وزیر زن در تاریخ ایران ثبت شده .

 

گردیه : سردا ، خواهر بهرام چوبین و بعد از برادرش فرماندهی را در دست گرفت و در جنگ با چین تن به

تن با انها جنگید .

 

شعر فردوسی در مورد آن :

 

همه لشکر چین بر هم شکست          بسی کشت و افکند و چندین به سخت

 

سراسر همه دشت شد رود خون        یکی بی سر و دیگر سرنگون

 

به شهریار دلیران کشید                 به روز چهارم به آموی شد

                  

   ندیدی زنی تو جهانجو شد

 

آسپاسیا : همسر دوم کورش که سردار بود .

 

آمسترس : دختر داریوش دوم پابه پای پدر جنگید .

 

پریساتیس : همسر داریوش دوم که پا به پای همسرش و دخترش به جنگ و پیکار می رفت .

 

داناک، گلبویه ، ماه آذر ، مهریار: سرداران ساسانی و...

 

                     

                               34 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:3 توسط تارکان نداف |

روزبه كریمی: محمدرضا نیكفر، متفكر و نویسنده ایرانی مقیم اروپاست كه نه ‌از دور

كه به‌واقع و دقیقا از كنار ما، دستی بر آتش مجادلات و مباحثات نظریِ اجتماعی و

سیاسی ایران داشته است و دارد. نیكفر به‌رغم دوری از فضای عینی مسائل ایران،

هرگز در اندیشیدن، مقوله‌بندی و به‌قلم‌آوردن این مسائل، برخلاف بسیاری چهره‌های

دیگر، غریبه و ناشناختنی ننموده است، هربار خواندن مقالات و حرف‌های‌اش برای

مخاطبان داخلی، برانگیزاننده و برای نظریه‌پردازان دیگر محل توجه و تامل جدی بوده

است. از قضا، واكنش‌اش به مناظره قلمی سروش و آیت‌الله‌سبحانی، به مجموعه

تازه‌ای از واكنش‌ها دامن زد، از جمله، سخنرانی مراد فرهادپور در دانشگاه تهران كه

طی دو روز گذشتهْ متن كامل آن را در همین صفحه خواندید. اهمیت روش‌شناسی

نیكفر، حداقل درباره روند سكولاریسم، نگرش نا«ذات‌گرایانه»‌ای است كه برای فهم

سكولاریسم به‌كار بسته است. او از كتاب «خشونت، جامعه مدنی و حقوق بشر» كه

چندسال پیش طرح‌نو آن را منتشر كرد تا مصاحبه‌ای كه همین ‌چندی‌پیش با كاوه

مظفری(در سایت مدرسه فمینیستی) داشت، بر ضرورت بنیادین و خصلت هنجاری

توجه به «خواست رفع تبعیض از زنان» تاكید داشته است. او، اینجا و امروز، مولفه

اساسی و برسازنده پروژه سكولاریسم را توجه به این خواست اجتماعی و سیاسی

می‌داند، خواستی كه از منظر نیكفر، «مسئله قدرت» است و نه هستی‌شناسی.

آنچه در پی می‌آید، گفت‌وگویی است با محمدرضا نیكفر، دراین‌باره كه پروژه چپ، با

مسئله سكولاریسم چه نسبتی دارد و نیز اینكه چپ‌ها، در تحلیل او از اهمیت رفع

تبعیض از زنان در سكولاریسم، «چه و چند گام‌ به پس یا پیش برداشته‌اند» و «چه

باید كنند». با هم این گفت‌و‌گو را می‌خوانیم.

 برای خواندن ادامه نوشته ها به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:54 توسط تارکان نداف

اين دَرُ واکن باد بياد

اُون دَرُ واکن باد بياد

بذار که طوفاني بشه ،هواي اين خونهِ غارت شدمون

بذار که اين اَبرِ سِمِج رَد بشه اَز روُ گنبد خونُ جنون

رخشي که از نژاد درياست ،دوباره زين ميشه

شبا همه عيدو تمام سفره ها ،سفرهِ هفت سين ميشه

اين دَرُ واکن باد بياد

اُن دَرُ واکن باد بياد

بذار که طوفاني بشه ،هواي اين خونهِ غارت شدمون

بذار که این اَبرِ سِمِج رَد بشه اَز روُ گنبد خونُ جنون

بذار بذار هوا بياد بذار اَبر صدا بياد

بذار که قصه هاي نو به خواب بچه ها بياد

بذار بذار که ماهِ نو بيرون بياد از تن تو

در اين بلند بي غزل تو بهترين ترانه شو

قصه بَسه رستم دَستان گرهِ مُشتِ ماست

گريه بَسه درد ما از خار سر انگشت ماست

بگو به جادوگر شب ،طلوع خورشيد از پس پشت ماست

بگو به جادوگر شب ،طلوع خورشيد از پس پشت ماست.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:53 توسط تارکان نداف |

 

در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که

آزادانه زيست!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:41 توسط تارکان نداف |

عبدالله جاسبی دیکتاتور و رییس انتصابی دانشگاه آزاد در گفتگو با خبرگزاری حکومتی

"ایسکانیوز" اعتراف کرد تا کنون ۳۰۰ هزار نفر از نیروهای شبه نظامی بسیج با اعطای

امتیازاتی به عنوان دانشجو وارد دانشگاه آزادبازار آزاد اسلامی ایران شده اند. جاسبی اعتراف کرد ورود آن ها به

دلیل سهمیه ها و امتیازات اعطایی بوده است.

وی هدف از انجام این کار را "رضای خدا" اعلام کرد. وی همچنین

از دفن شهدای جنگ ۸ ساله در دانشگاه های آزاد خبر داد و

گفت در ۸ سال گذشته ۴۵ مجتمع دانشگاه آزاد به دفن شهدا در

محوطه ی خود اقدام کرده اند. دفن شهدا در محیط دانشگاه

علاوه بر آنکه نشانگر عدم تفاوتگذاری میان دانشگاه و گورستان

از سوی مقامات دانشگاه است پای نهادهای نظامی خارج از

دانشگاه را بیش از پیش به داخل دانشگاه باز کرده و بارها

شاهد مراسمات نظامی در دانشگاه ها بوده ایم.

وی همچنین از تدریس واحد "دفاع مقدس" در دانشگاه آزاد از سال آینده خبر داد و با اعلام

غیرمستقیم پذیرش نظامیان به عنوان استاد گفت برای تدریس آن از افرادی استفاده می شود

که در جبهه ها جنگیده باشند. دانشگاه آزاد هم اکنون نیز واحد "وصیتنامه خمینی" را به عنوان

واحد درسی ارائه و تدریس می کند.

دانشگاه آزاد ایران یکی از کارتل های عمده ی اقتصادی ایران بوده و گفته می شود پس از

مجتمع های پتروشیمی سایت عسلویه بیشترین گردش مالی را در میان موسسات اقتصادی

کشور دارا می باشد. این دانشگاه همچنین پاتوقی مهم برای نیروهای بسیج و سپاه محسوب

می شود.

دانشجویان بسیجی در دانشگاه آزاد از تخفیف ویژه در شهریه برخوردارند. بسیج دانشجویی

در بسیاری از واحدهای این دانشگاه تنها تشکل موجود و دارنده ی امتیاز انحصاری انتشار

نشریه ی دانشجویی می باشد. دانشگاه آزاد نماد بورژوازی شکست خورده ی جمهوری

اسلامی ایران و نماینده ی تمام جدال طبقاتی موجود در جامعه ی ایران است. روابط سرمایه

مدار در این دانشگاه عملا آن را به یک بازار سیاه تبدیل کرده و سبب شده در میان دانشجویان

به "بازار آزاد اسلامی" ملقب گردد. جو فکری این دانشگاه نیز بسیار بسته و خفقان آور است و

عملا هیچ گونه اجازه ای به دانشجویان برای ابراز عقاید و حتی اعتراض به مسائل پیش پا

افتاده ی صنفی داده نمی شود.

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:21 توسط تارکان نداف

آریایی میهنت ویرانه شد...خانه ات مغلوب هر افسانه شد!!!

آریایی غیرت پاکت کجاست...وعده های این زمان باد هواست!!!

آریایی حق تو پامال گشت...چون سگان بر خواستند از هر دشت

آریایی سهم تو اینها نبود...سرخی ات از خون کرکسها نبود!!!!!!!!!!!!!!!

تخت جمشید عاشقانت زنده اند...همه بیدار و به ظاهر خفته اند

آن اهورا دینش از قرآن نبود...لیک کارش شک و صد نقصان نبود!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای وطن ایران من ای جان من...آریا باشد تو را خاک و چمن

آریایی دامنت ننگین بشد...خون تو در جام عیش رنگین بشد

آریایی صد کلک در راه تو...پاکی ات می باشد از گناه تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آریایی هر کجا هستی بدان...میهنت را خورده اند آن کرکسان!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آریایی خفت و خواری چرا؟؟؟؟؟؟هر شب و روزت عزا داری چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

آریایی خواب نیست آزادی ات...خود برون آی تا که بینی شادی ات

آریایی  خواب غفلت تا به کی...زندگی با رنج و خفت تا به کی!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جان من بادا فدای خاک پاک...گر بخواهیم میشود کرکس هلاک!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه وعده هایی داده شده که بتونم آزادانه بنویسم و اگه کارم درست شد...(پرواز تا انتها......)

 از دیدن این همه بدبختی حالم به هم می خوره ولی ........................................

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:49 توسط تارکان نداف |

ياردبستاني من

بامن و همراه مني

چوب الف برسرما

بغض من و آه مني

حك شده اسم من و تو

رو تن اين تخته سياه

تركه بيداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بي فرهنگي ما

هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب

بد اگه بد

مرده دلاي آدماش

ياردبستاني من

با من و همراه مني

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:27 توسط تارکان نداف |

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس